ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

38

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سپس با خواهرش كه نام وى ست الملك بود ديدار كرده به او گفتند : سرور ما تأخير كرد و او را عادت بر اين جارى نبود . وى به آنها گفت : نامهء او به من رسيده و فردا ميآيد . سپاهيان پراكنده شدند ، و ست الملك بوسيلهء ابن دواس براى فرماندهان اموال فرستاد . چون روز هفتم فرا رسيد ، ابا الحسن على برادرزادهء خويش را كه الحاكم باشد ، فاخرترين جامه‌ها بوى پوشانيد ، سپاهيان هم بميعادگاه حاضر شده بودند . و چيزى كه موجب شگفتى آنها باشد در آنجا به نظر نميرسيد الا اينكه ديدند ابو الحسن كه جوانى نوسال بود بيرون شده وزير هم پيش دست او بوده فرياد برآورد : اى بندگان دولت بانوى شما ( مقصود ست الملك است ) بشما ميگويد كه سرور شما امير المؤمنين اينست و بر او سلام كنيد . ابن دبوس و فرماندهانى كه آن اموال برايشان فرستاده شده بود ، زمين ببوسيدند و به ابا الحسن على دعا كردند و ديگران هم از آنها پيروى نمودند و با وى به راه افتادند و همچنان تا به نيمروز سوار بود ، آنگاه فرود آمد و از فرداى آن روز مردم را دعوت و با وى بيعت كردند و ملقب به الطاهر لاعزاز دين اللّه گرديد و نامه‌ها به بلاد مصر و شام نوشته شد كه براى او بيعت گرفته شود . خواهر الحاكم مردم را جمع كرد و نويد به آنها داد و احسان نمود ، و امور را به ترتيبى نيك مرتب داشت و كارها بدست ابن دواس سپرد و به او گفت : ما ميخواهيم همهء احوال و اوضاع كشور به تو ارجاع كنيم و بر اقطاع تو ميافزائيم و به تشريف خلعتها مشرفت سازيم ، روزى برگزين كه از آن تو باشد . ابن دبوس زمين ببوسيد و دعا كرد و خبر ميان مردم پخش شد . پس از آن وى با ساير فرماندهان ( سپاه ) احضار شدند و چون حضور پيدا كردند ، درهاى كاخ ( شاهى ) به بستند و ست الملك بوسيله خادمى به ابن دبوس پيام فرستاد و به او گفت : به فرماندهان بگو كه اين سرور شما را كشت و او را با شمشير به زن . ابن دبوس همان كار كرد و دو نفر هم در اين امر ابراز مخالفت نكردند و شخصا زمام امور را بدست گرفت و هيبت او نزد مردم فزون گرديد و كارها استوارى يافت . ست الملك پس از الحاكم چهار سال بزيست و سپس درگذشت .